سه شنبه - 2018 اکتبر 16 - 6 صفر 1440 - 24 مهر 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 96214
تاریخ انتشار : 17 اسفند 1394 8:42
تعداد بازدید : 323

در احوالات علامه طباطبايي

روزي در مسجد كوفه نشسته بودم و مشغول ذكر بودم .در آن بين يك حوريه بهشتي از طرف راست من آمد و يك جام شراب بهشتي در دست داشت

در احوالات علامه طباطبايي  

آقاي قاضي نه تنها از دنيا و مردم آن منقطع است كه از آخرت هم چشم پوشيده و به شاگردان خود نيز مي گويد :در حال نماز يا ذكر و عبادت در برابر زيباي مطلق و جمال جميل الهي هر چه ديديد و شنيديد ،شما را مشغول نكند و مبادا به بهانه بهشت از بهشت آفرين غافل شويد ،(شاگردي چون علامه در اين سيره توحيدي پرورش مي يابد كه مي گويد :)

روزي در مسجد كوفه نشسته بودم و مشغول ذكر بودم .در آن بين يك حوريه بهشتي از طرف راست من آمد و يك جام شراب بهشتي در دست داشت و براي من آورده بود و خود را به من ارئه مي نمود.همين كه خواستم به توجه كنم ،ناگهان ياد حرف استادم افتادم،لذا چشم پوشيده،و توجهي نكردم .آن حوريه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را تعارف كرد .من نيز توجهي ننمودم و روي خود را برگرداندم و آن حوريه رنجيده شد و رفت.

به نقل از آيت الله نجابت ،اسوه عارفان ،ص17

آيت الله محمد علي گرامي نقل مي كند :از مرحوم آيت الله محسني ملايري شنيدم كه نقل مي كرد يك بار به همراه عده اي از خوانين و افراد منتفذ به نجف مشرف شدم و در يكي از ايام به محضر آيت الله ميرزا علي آقا قاضي رفتيم . همگي قبلا پول جمع كرده و روي هم گذاشته بوديم كه تقديم ايشان نماييم .پس از شرفيابي و تعارفات و احوال پرسي ،آن پول را خدمتشان تقديم كرديم .با اينكه آن پول مخلوط بود ولي ايشان دقيقا پول مرا جدا كرد و آن را برداشت و بقيه پولها را به خاطر شبهه ناك بودن آن به صاحبانش برگرداند و قبول نفرمود.

اسوه عارفان ،ص37 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :